چقدر این فیس بوک زندگی آدمها را دستخوش تغییر کرده. چقدر با فیس بوک ناپایدار شده شادیهایمان وغصهه هایمان. در فاصله یکی دو دقیقه مرگ کسی را تسلیت می گویی و ازدواج دیگری را تبریک. نه فرصت داری تمام روز به غم این یکی فکر کنی و نه به شادی آن یکی. هر کدام دو سه دقیقه ذهنت را مشغول می کنند. یک لایک، یک کامنت و تمام... برو سراغ بعدی. شاید هم از اول قرار بوده همین باشد. نه غمِ زندگی، غم باشد و نه شادیِ زندگی، شادی...از اول هم غم و شادیِ جهان در گذربوده اما... فیس بوک سرعت این گذر را هزاران برابر کرده است.
اگر با فیلتر شکن به اینجا آمده اید، پیشنهاد می کنم خیلی راحت تر و ساده تر بروید نسخه اصلی را بخوانید. ateegh.ir
۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه
۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سهشنبه
اخلاق های بیخود من
امروز بالاخره بعد از یک سال و خورده ای دانشجو شدن رفتم توی رستوران دانشگاه غذا خوردم. اصلا برای کارت دانشجوییم برچسب سال جدید نگرفته بودم. حتی نمی دانستم که چگونه باید کارت را شارژ کنم... ولی دیگر چاره ای نبود. بهتر از گرسنگی هر روزه بود. نمی دانم چرا من در انجام کارهای جدید اینقدر دست دست می کنم. با خودم هم رودروایسی دارم. خجالت می کشم. هر بار به خودم می گویم که فوق فوقش اشتباه می روی یا اشتباه می کنی یا اشتباه حرف میزنی... نمی خورندت که. دیگر هم نمی بینندت که در تصویرشان از تو تاثیر بگذارد. اما باز هم نمی توانم بر ترسم غلبه کنم. از آن دست آدمهایی هستم که تا می توانند شروع یک کار را به تاخیر می اندازند اما وقتی شروع کردند در حداقل زمان ممکن تمامش می کنند. اصولا تحمل استرس اینکه یک کاری دارم که انجام نداده ام از انجام دادن خود آن کار برایم سخت تر است. ای کاش این اخلاق های بیخودم به رها سرایت نکند.
۱۳۹۱ بهمن ۹, دوشنبه
زندگی چهلم - زندگی آخر
دوست دارم در آخرین زندگیم یک نامه عاشقانه باشم. می دانم که دیگر عشقی به عشقی نامه نویسد. اگر کسی بخواهد به معشوقش حرفی را با غیر از زبان بگوید ممکن است برایش ایمیل بزند. اگر دختری از عشقش بخواهد که برایش نامه بنویسد جوابی جز این نخواهد داشت که «این چیزها دیگه خز شده». سالهاست که احمد شاملو به رحمت خدا رفته؛ نادر ابراهیمی هم. ای کاش چند سال زودتر به دنیا آمده بودم.
باز هم سریال زمانه
گَند بزنند به این سریال زمانه. به کابوس های شبانه ام در باره همجنس گرایی که خبرهای مربوط به تجمع های همجنس گرایان برای داشتن حقوق برابر با بقیه باعثش بود، این عقد موقت هم اضافه شد. یکی نیست بگوید آخر دخترک احمق، یک کمی فکر کردن هم بد نیست. همسر می گفت که ارغوان نباید موس موس کند. باید بگوید طلاق و بعد برود همه چیز را به خانواده بهزاد بگوید. داشتیم درباره نظرش بحث می کردیم که بهزاد گفت عقدشان موقت بوده. انگار آب یخ ریختند رویم. همسر دیگر چیزی نگفت.
ساده باش...
بعضی غذاها خوشمزه اند. خیلی. اما دو سه بار که پشت سر هم خوردی دلت را می زنند. بعضی غذاها با اینکه ساده اند می توانی هر روز از طعمشان لذت ببری. مثل غذاهای حاضری یا صبحانه. یادم می آید که یک سال تمام ماه رمضان را با ساندویج خامه عسل روزه گرفتم. الان هم بیشتر روزها ناهار نان باگت می خورم با پنیر و گوجه گیلاسی. هر بار هم به خودم می گویم که لامصب چقدر خوشمزه است و چه خوب که هست و ... همیشه هم برای خوردنش اشتها دارم.
بعضی آدمها هستند که با وجود اینکه معاشرت با آنها لذت بخش است و خیلی اهل مطالعه اند و خیلی مسائل را خوب تحلیل می کنند اما کافی است که دو سه روز پشت سر هم باهاشان حرف بزنی تا حوصله ات سر برود. بعضی آدمها هم هستند که شاید از سر تا ته حرفهایشان چیز خیلی با اهمیتی نباشد اما تو می توانی هر روز در باره همین چیزهای به ظاهر بی اهمیت با آنها حرف بزنی و روز بعد مشتاقانه منتظر باشی که گفتگوهای دیروزتان ادامه پیدا کند.
بعضی ها و بعضی چیزها خلق شده اند که با سادگیشان دنیا را تغییر دهند. کاری که از اینجور آدمها بر می آید هیچوقت از آدمهای کتابخوان و فیلم بین و پیچیده بر نمی آید. عنقریب است که سادگی جهان را به تصرف خود درآورد.
پی نوشت: آدم دوست دارد وقتی با کسی حرف می زند حرفهای خود او را در جواب بشنود نه حرفهای نویسنده کتاب یا بازیگر فیلم را.
بعضی آدمها هستند که با وجود اینکه معاشرت با آنها لذت بخش است و خیلی اهل مطالعه اند و خیلی مسائل را خوب تحلیل می کنند اما کافی است که دو سه روز پشت سر هم باهاشان حرف بزنی تا حوصله ات سر برود. بعضی آدمها هم هستند که شاید از سر تا ته حرفهایشان چیز خیلی با اهمیتی نباشد اما تو می توانی هر روز در باره همین چیزهای به ظاهر بی اهمیت با آنها حرف بزنی و روز بعد مشتاقانه منتظر باشی که گفتگوهای دیروزتان ادامه پیدا کند.
بعضی ها و بعضی چیزها خلق شده اند که با سادگیشان دنیا را تغییر دهند. کاری که از اینجور آدمها بر می آید هیچوقت از آدمهای کتابخوان و فیلم بین و پیچیده بر نمی آید. عنقریب است که سادگی جهان را به تصرف خود درآورد.
پی نوشت: آدم دوست دارد وقتی با کسی حرف می زند حرفهای خود او را در جواب بشنود نه حرفهای نویسنده کتاب یا بازیگر فیلم را.
۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه
عدد شانس من
عدد 8 همیشه برای من شانس می آورد؛ و روز هشتم ماه. هشت آذر، هشت شهریور، هشت آبان، هشت اسفند، هشت سپتامبر و ... امروز که 8 بهمن بود. هر چند یادم نمی آید که سالروز چه خاطره ایست. ولی می دانم آنقدر خوب بوده که صبح که فهمیدم 8 بهمن است حس خوبی برایم تداعی شد. خداوند زمین و آسمان را در هفت روز آفرید و روز هشتم* به استراحت پرداخت. من متولد روز هشتم هستم. پیدا کنید پرتقال فروش را!
*از فیلم روز هشتم؛ یکی از فیلم هایی که من خیلی دوست داشتم.
*از فیلم روز هشتم؛ یکی از فیلم هایی که من خیلی دوست داشتم.
چگونه یک وبلاگ نویس موفق بشویم؟
مقدمه: این پست به وبلاگهایی می پردازد که مجموعه ای از نوشته های نویسنده یا نویسندگان آن است. وبلاگ هایی که خبرها یا مطالب جالب را از جاهای مختلف جمع آوری می کنند مورد بررسی قرار نخواهند گرفت. علاوه بر این وبلاگ کسانی که استعداد خاصی در نویسندگی یا شعر و یا تحلیل مسائل روز دارند از این نوشته مستثنی هستند.
چه وبلاگهایی می توانند بازدید کنندگان زیادی به خود جلب کنند؟
1- وبلاگ آدمهای مشهور. آدم مشهور دست به خاک هم که بزند طلا می شود.
2- وبلاگ کسانی که زندگی متفاوتی نسبت به دیگران دارند. مثل آنهایی که زن دوم هستند یا با بیماری خاصی دست و پنجه نرم می کنند یا با یک خارجی ازدواج کرده اند. آدمها همانقدر دوست دارند با زندگی اینجور آدمها آشنا شوند که دوست دارند سریالهای 100 قسمتی ببینند.
3- وبلاگ های گروهی. وقتی تعداد نویسندگان از یک نفر بیشتر باشد سلیقه های بیشتری را ارضا می کند.
4- وبلاگ کسانی که تعامل خوبی با بقیه وبلاگ ها دارند. بیش از آنچه می نویسند می خوانند و در همه وبلاگ هایی که می خوانند کامنت می گذارند. هیچ وبلاگ نویسی نمی تواند از سر زدن به وبلاگ کسی که برایش کامنت گذاشته چشم پوشی کند. کلا کامنت یک وبلاگ را از کم خواننده بودن در می آورد.
5- وبلاگ کسانی که از خصوصی ترین مسائل زندگی خود در وبلاگشان می نویسند مخصوصا روابط عاشقانه و مسائل جنسی.
6- وبلاگ هایی که یک رگه هایی از طنز یا معنویت در نوشته هایشان وجود دارد. همه دوست دارند چیزی بخوانند که لبخند بر لبانشان بنشاند، آرامترشان کند و روزشان را از یکنواختی در بیاورد.
7- وبلاگ کسانی که تجربه های ویژه خود را به اشتراک می گذارند؛ مسائلی که می تواند به درد دیگران بخورد؛ مثلا مطالب علمی، روانشناسی یا خاطرات سفر به یک نقطه خاص. وقتی یک چیزی بنویسی که جستجوی مطلبی در گوگل، جستجوگر را به وبلاگ تو برساند مخاطبانت افزایش خواهند یافت.
8- وبلاگ رادیکال ها. کسانی که با همه چیزهایی که دیگران موافقند مخالفند و از همه چیزهایی که دیگران دوست دارند بدشان می آید. بیشتر آدمها دوست دارند بدانند که چرا کسی با نظر آنها مخالف است.
9- وبلاگ کسانی که فضای خاصی بر آن حکمفرماست. مثلا یک جو ترسناک. بیشتر آدمها از فانتزی لذت می برند.
10- وبلاگ آنهایی که اکثر دوستان و آشنایانشان اهل وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی هستند. هیچ کس به اندازه کسی که یک وبلاگ نویس را از نزدیک می شناسد برای خواندن نوشته های او ذوق و شوق ندارد. این شور و شوق فضای وبلاگ را عوض می کند و بر نوشته ها تاثیر می گذارد. علاوه بر این، لینک وبلاگ آدم در وبلاگهای دیگر هم در افزایش تعداد مخاطبان موثر است. کافی است یک نفر از این گروه دوستی در وبلاگ نویسی موفق شود تا همه را بالا بکشد. اگر خواستید وبلاگ نویسی را شروع کنید حتما بین دوستانتان چند نفر دیگر را هم به این کار تشویق کنید.
همه اینها را گفتم اما... برای داشتن یک وبلاگ موفق، انتخاب قالب و نام زیبا و همچنین زمان مناسب برای ارسال پست ها از اهمیت زیادی برخوردار است. بعضی قالبها کمی جلف هستند و آدم احساس می کند که نویسنده اش نمی تواند مطلب مهمی نوشته باشد. بعضی دیگر اینقدر مرتب و زیبا هستند که آدم دوست دارد تا ته نوشته هایشان را بخواند. به هر حال آدمی است دیگر؛ عقلش به چشمش است. راستی مهم ترین نکته را یادم رفت بگویم. اولین قدم برای داشتن یک وبلاگ موفق، ایجاد کردن یک وبلاگ است!
چه وبلاگهایی می توانند بازدید کنندگان زیادی به خود جلب کنند؟
1- وبلاگ آدمهای مشهور. آدم مشهور دست به خاک هم که بزند طلا می شود.
2- وبلاگ کسانی که زندگی متفاوتی نسبت به دیگران دارند. مثل آنهایی که زن دوم هستند یا با بیماری خاصی دست و پنجه نرم می کنند یا با یک خارجی ازدواج کرده اند. آدمها همانقدر دوست دارند با زندگی اینجور آدمها آشنا شوند که دوست دارند سریالهای 100 قسمتی ببینند.
3- وبلاگ های گروهی. وقتی تعداد نویسندگان از یک نفر بیشتر باشد سلیقه های بیشتری را ارضا می کند.
4- وبلاگ کسانی که تعامل خوبی با بقیه وبلاگ ها دارند. بیش از آنچه می نویسند می خوانند و در همه وبلاگ هایی که می خوانند کامنت می گذارند. هیچ وبلاگ نویسی نمی تواند از سر زدن به وبلاگ کسی که برایش کامنت گذاشته چشم پوشی کند. کلا کامنت یک وبلاگ را از کم خواننده بودن در می آورد.
5- وبلاگ کسانی که از خصوصی ترین مسائل زندگی خود در وبلاگشان می نویسند مخصوصا روابط عاشقانه و مسائل جنسی.
6- وبلاگ هایی که یک رگه هایی از طنز یا معنویت در نوشته هایشان وجود دارد. همه دوست دارند چیزی بخوانند که لبخند بر لبانشان بنشاند، آرامترشان کند و روزشان را از یکنواختی در بیاورد.
7- وبلاگ کسانی که تجربه های ویژه خود را به اشتراک می گذارند؛ مسائلی که می تواند به درد دیگران بخورد؛ مثلا مطالب علمی، روانشناسی یا خاطرات سفر به یک نقطه خاص. وقتی یک چیزی بنویسی که جستجوی مطلبی در گوگل، جستجوگر را به وبلاگ تو برساند مخاطبانت افزایش خواهند یافت.
8- وبلاگ رادیکال ها. کسانی که با همه چیزهایی که دیگران موافقند مخالفند و از همه چیزهایی که دیگران دوست دارند بدشان می آید. بیشتر آدمها دوست دارند بدانند که چرا کسی با نظر آنها مخالف است.
9- وبلاگ کسانی که فضای خاصی بر آن حکمفرماست. مثلا یک جو ترسناک. بیشتر آدمها از فانتزی لذت می برند.
10- وبلاگ آنهایی که اکثر دوستان و آشنایانشان اهل وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی هستند. هیچ کس به اندازه کسی که یک وبلاگ نویس را از نزدیک می شناسد برای خواندن نوشته های او ذوق و شوق ندارد. این شور و شوق فضای وبلاگ را عوض می کند و بر نوشته ها تاثیر می گذارد. علاوه بر این، لینک وبلاگ آدم در وبلاگهای دیگر هم در افزایش تعداد مخاطبان موثر است. کافی است یک نفر از این گروه دوستی در وبلاگ نویسی موفق شود تا همه را بالا بکشد. اگر خواستید وبلاگ نویسی را شروع کنید حتما بین دوستانتان چند نفر دیگر را هم به این کار تشویق کنید.
همه اینها را گفتم اما... برای داشتن یک وبلاگ موفق، انتخاب قالب و نام زیبا و همچنین زمان مناسب برای ارسال پست ها از اهمیت زیادی برخوردار است. بعضی قالبها کمی جلف هستند و آدم احساس می کند که نویسنده اش نمی تواند مطلب مهمی نوشته باشد. بعضی دیگر اینقدر مرتب و زیبا هستند که آدم دوست دارد تا ته نوشته هایشان را بخواند. به هر حال آدمی است دیگر؛ عقلش به چشمش است. راستی مهم ترین نکته را یادم رفت بگویم. اولین قدم برای داشتن یک وبلاگ موفق، ایجاد کردن یک وبلاگ است!
تعطیلات آخر هفته خود را چگونه گذرانده اید؟
چقدر این تعطیلات آخر هفته مزخرف بود. شاید هم تلخی من به روزهایم سرایت کرده بود. نمی دانم. خانه به هم ریخته است؛ خسته ام؛ توی آشپزخانه زلزله آمده استت؛ به اندازه کافی انرژی ندارم برای شروع هفته شلوغی مثل این هفته. فقط دوشنبه می توانم بروم لابراتوار. بقیه هفته را کلاس دارم. موضوع همه اشان جالب است. اما آن آخری... پنج شنبه و جمعه از ساعت 9 صبح تا 7 شب... فکر کنم هفته بعد دیگر نظر امروزم را در مورد تعطیلات آخر هفته نداشته باشم.
پی نوشت: یادم باشد توی سررسید لابراتوار بنویسم که این چند روز نیستم.
پی نوشت: یادم باشد توی سررسید لابراتوار بنویسم که این چند روز نیستم.
اشتراک در:
پستها (Atom)